یه استادی داریم که از همون جلسه اول که دیدمش نصمیم گرفتم سر همه کلاساش حاضر بشم حتی اگه رو به موت باشم

اسم درسمون گزارش نویسیه و در مورد نوشتن گزارش های هنری  بحث میکنه که این گزارشها حتی میتونند تبدیل به نمایشنامه یا فیلمنامه بشن ... هرهفته استاد یه واژه یا ضرب المثل یا یک موضوع مطرح میکنه و ما باید با یک دید دیگه و از یک زاویه جدید بهش نگاه کنیم .

جالب اینجاست که جلسات اول همه نوشته هاشونو با صدای بلند میخوندن اما الان دیگه نه چون استاد معتقده که الگوسازی میشه و و هرکسی باید نوشته هاش نسبت به ذهنیت خودش رشد کنه و گزارش هنری بنویسه

فکر میکنین موضوع این هفته کلاسش چی بود ؟ من و هیچ !!!
فکرشو بکنین که این کلمه رو بارها استفاده میکنیم ولی گاهی وقتا در معنی اصلی خودش بکار نمیبریم و تاحالا شاید حتی بهش فکر نکرده باشیم که دقیقا یعنی چی ؟

مثلا وقتی سهراب میگه : پشت هیچستانم دقیقا تصور شما از این عبارت چیه ؟ یا وقتی حاکم به ابوسعید ابوالخیر میگه : تو پشه ای و من فیل ابوالخیر جواب میده : تو هم فیلی هم پشه ما هیچیم این هیچی همون پوچیه ؟ یا از روی تواضع و فروتنی ؟ درس و مبحث فوق العاده جالبیه که خیلی دوست دارم همتون تجربه ش کنین ...

استاد فرنود هم از اون آدماییه که من دلم میخواد یه روز بدزدمش البته نزدیک ۶۰ سالشونه باز سوتفاهم نشه

/ 0 نظر / 21 بازدید